برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
درسته که ابتهاج میگه:
«خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن جان است ...»
اما تو
آروم باش،
ببین،
بشنو،
بگذر،
خرده نگیر
و یادت بمونه که گاهی صبر خودِ تلاشه
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
«عجالتاً من هم دست و دلم پی کار نمیرود. روزها را بهطور احمقانهای به شب میآورم و شب هم احمقانهتر از روز میگذرد. از احوال بروبچهها خواسته باشی، پناه بر خدا همه زندهاند و در کثافت خودشان غوطهور میباشند.»
- از میان نامهی صادق هدایت به مجتبی مینوی.
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
+ چطور میتونی با کسی خداحافظی کنی وقتی نمیتونی زندگی رو بدون اون تصور کنی؟ - من خداحافظی نکردم من فقط رفتم...
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
تو معلمِ من بودی!
تمامِ روزهایی ڪه دوستت داشتم و تمامِ ثانیههایی ڪه دوستم داشتی
تمامِلحظاتی ڪهعاشقانه ڪنارم بودی و عاقلانه به من درسِ زیستن میدادی
من تشنه ی حرفهایِ شیرینِ تو بودم
و توداشتی ازمن آدمِبهتریمیساختی
ازمیانِ صدو بیست و چهارهزار و یڪ پیامبر!!! تو ؏ـاشقترینشان بودی،
و رسالت تو؛ تولدِ منی دیڪَر از من بود....
• نرگس صرافیان طوفان
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری
مُرد دیگر، آدمها میمیرند. سکته میکنند یا زیر ماشین میروند. گاهی حتی کسی عمداً از بالای صخرهای پرتشان میکند پایین. اینها، البته مهم است؛ ولی مهمتر همان نبودنِ آنهاست؛ اینکه آدم بیدار شود و ببیند که نیستش، کنار تو خالی است. بعد دیگر جای خالیشان میماند؛ روی بالش، حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است. آن وقت است که آدم حسابی گریه اش میگیرد. بیشتر برای خودش که باید این چیزها را تحمل کند.
#هوشنگ_گلشیری
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری