این روزهاِِ... - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 8:12
این روزها پارو را رها کرده ام و دراز شده ام کف قایقی معلق که به هیج کجا نمی رود.
تمام داستان از اینجاشروع شد - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 8:12
u200fتمام داستان از اینجا شروع شد که من فقط میخواستم یه آدم خوشبخت باشم ولی خوب خدا هم معذورات خودش رو داره، مذهبی ها به این میگن تقدیر !- باب مارلی
آرام باش عزیز من - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 8:12
آرام باش عزیز من، آرام باش!دوباره سر از آب بیرون میآوریمو تلالو آفتاب را میبینیمزیر بوتهای از برف، که این دفعهدرست از جایی که تو دوست داری، طالع میشود.#شمس_لنگرودی
آنچه تکان ام داد - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 8:12
u200d آنچه تکانام داددروغ گفتن ات نبوداین بود که دیگر تو را باور ندارم..
کجا می روند? - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:28
قصه که تمام میشودآدمها به کجا میروند؟!#شمس_لنگرودی
بیا دست به آسمان ببریم - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:28
بیا دست به آسمان ببریم و کمی دعا کنیم ؛برای آرزوهایی که داریم ، برای حالِ خوبی که آرزو داریم و برای دردهایی که برای کشیدنشان طاقتی نداریم !بیا دعا کنیم که آسمانِ دلِ این مردم، میزبانِ رنگین کمانِ همد
انتظار کار مرد نیست - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:28
پدر بزرگ مى گفت؛انتظار كارِ مَرد نيست!يك دلِ قوى مى خواهد كهدر تنِ مَرد قرارش نداده اند!زن بايد باشدتا انتظار را تاب بياوردمَرد؛ هزار وُ يك جور فكر مى كندوَ در آخِر مى اندازدش دور.زن امّا،مى ماندبه هر جان كندنىمى ماند ...
من به این معجزه ایمان دارم - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:28
من به این معجزه ایمان دارم ..." منتظر باید بود تا زمستان برود؛غنچه ها گل بکنند ... "
ترس - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:28
نمیتونی از شر ترسهات رها شی، اما میتونی یاد بگیری باهاشون زندگی کنی ...#کرونا#قرنطینه#تعطیلات#افسردگی#
هیچکدوممون - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:28
u200fu200fهیچکدوممون از دو دقیقه بعدمون خبر نداریم...#کرونا#قرنطینه#تعطیلات#
بیقراری - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:28
گوشیم برای چندین بار هست که زنگ می خورد چشمانم به صفحه گوشی دوخته اما حوصله حرف زدن ندارم مسیج پشت مسیج گوشی را خاموش می کنم دوباره به حالت اولم برمی گردم امروز هشت روز است که از خانه بجز جلسه خارج نشدم تحمل ادامه این روزها را ندارم و فکر می کنم دور شدن از بچه ها تنهاترم کرده خدایا به همه ما صبر و ت...
کرونا-قرنطینه - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:28
با تمدید شدن تعطیلی هفته سختی خواهم داشت تعطیلات بسته شدن مدارس به هفته دوم کشید درو پنجره رو بستیم دارم به این فکر می کنم چطور می تونم این هفته یا هفته دیگه رو تاب بیارم
من دستهایم را به تو می سپارم - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:28
من دستهایم را به تو میسپارمتو شانههایت را به منپایانی زیباتر از این برای دلتنگی نیست.#لیلا_مقربی
کاش خدا یک شب بپذیرد دعوت مرا - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:28
کاش یک شب خدا بپذیرد دعوت مرا به میهمانی دلمبنشیند روبروی مننگاهم کند، نگاهش کنمدستانم را بگیرد و لبخندی از مهر بر نگاهم بریزدشروع کند به گفت و گو...وجب به وجب، دلم را بازخوانی کنداز غصه هایم بگوید
هیجدهم شهریور ماه - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:56
امروزهشت سال است که نیستین از صبح تنها بودم و تو در من به پرواز در آمدی خوشحال خوشحالخواستم با صدای بلند اشک بریزم فهمیدم باید تنهایم در آغوش بکشم و با صدای بلند اشک بریزم و خودم را آرام کنم مثل هشت سال پیش که فهمیدی تنهایم گذاشتی و باید ادامه بدهم و این دردناک ترین بخش زندگیم بود که دیوار پشتم ریخت...
من از جدال زندگی برمی گردم - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:56
من از جدال زندگی باز میگردمو پاییز میدانددرختی که بر لبه ی دنیا ایستاده است،تکیهگاه مطمئنی نیست..
سخت است - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:56
سخت است باور این که مسافرها گاهی برنمیگردند....
با پیامی حال دل را خوب کن - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:56
با پیامی حال دل را خوب کنای تمامت بانی احوال خوش...
بعضی یک توجیه احمقانه دارند - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:56
بعضییک توجیهاحمقانه دارند میگویندبخاطر خودت ازت دست کشیدمکهبیشتر آسیب نبینی مث این میمونه کهدر دریا غرقشومو "آخرینتلاشو واسه"نجاتم دریغ کند. چقدر تفکر احمقانه
حوالی تو - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:56
حوالیِ تودلتنگی چگونه استاینجا که باران می زند...